خرید بک لینک
این روزا، دلم میخواد بنویسم ولی وقتی قلم به دست میگیرم دنیا از حرکت می ایسته،انگار نفس حبس میکنه و با خودش میگه این دختره باز شروع کرد به مزخرف بافتن! و بعد دیگه نمیتونم چیزی بنویسم وگرنه باید خیلی قب

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 11:26

خب، چهار روزه که کاملا گوشیم رفته مرخصی و اینجور که بوش میاد تا پنجشنبه خبری از گوشی نیست و دارم زندگی فاقد تکنولوژی رو پاس میکنم-_-این روزا بدون گوشی انگار مغزم باز شده، هی دلم میخواد بنویسم، از ادم

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 11:26

اگه اسفند ماه خواستم پست خدافظی با سال رو بنویسم یادم باشه از این هفته به عنوان یکی از هفته های مزخرف سال نام ببرم.گوشیم بعد از یه هفته اومد دستم و همچنان هنوز خرابه و خاموش میکنه و شده دلیلی که بابا

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 11:26

ورژن غیر رسمیه پاییز بالاخره رو نمایی شد و رسما زیر پتوی مام بزرگی با طرح پلنگ و ببر باید خوابید تا از یخ زدگی جلو گیری کرد!ولی خب،من دوست! حالا فقط باید دقیقا ده روز صبر کنم تا تقویم از نسخه ی رسمیه

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 11:26

اخرین پنجشنبه ی 20سالگی رو امروز به اتمام رسوندم،در واقع تموم شدنش چیزی نبود که به من وابستگی ای داشته باشه. حتی اگر نمیخواستم هم تموم میشد.چند روزیه که اون دیوار معروف رو دور خودم کشیدم.هیچ کس حق ورو

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 11:26

این چند روز همش داره بارون میاد و من رسما دارم منفجر میشم از حال خوب! به خصوص که حالا به لطف دانشگاه خیابون ولیعصر رو متر میزنم و کافه به کافه ی خیابون رو کشف میکنم!چهارشنبه ای،اولین کافه ی 21سالگی رف

برچسب: نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: سه شنبه 28 آبان 1398 ساعت: 11:26

صفحه بندی